پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد .... چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ... که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . . دختره به پسر گفت : خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...! دختره نشست تو ماشین راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این اقا هستم !!!!
اين آدمــا خيلي وقته خودشون رو از دنيــا و زندگــي كشيدن كنــار نميخواد كمكشون كنــي ... فقط داغون ترشون نكنين ...
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 39 دقيقه قبلمثـــ ِ اول شدن اين آدمــا فقط يـــ ِ معجزه ميخواد ...
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 18 ساعت و 38 دقيقه قبل