maryam
روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” … دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …
maryam
اگر دو نفر همدیگرو دوست داشته باشن و از زندگی کنار هم احساس خوبی داشته باشن مطمئنا می تونن از صفر شروع کنن و دو نفری زندگیشون رو بسازن هیچ چیزی مثل سلامتی و احساس رضایت از زندگی نمیتونه آدم رو به سعادت برسونه هیچ چیزی با محبت عزیزامون قابل جایگزین نیست ....
maryam
امروز که محتاج توام جای تو خالیست...
maryam
آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم...
maryam
خوبم ، باور کنید. اشکها را ریخته ام ، غصه ها را خورده ام نبودن ها را شمرده ام این روزها که می گذرد ، خالی ام خالی ام از خشم , دلتنگی , نفرت و حتی از عشق خالی ام از احساس.
maryam
میشه نوازشم کنی وقتی گرفته حالم
maryam
به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن چیزی ارزشمند! چیزی گران! سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری
maryam
به آتش نگاهش اعتماد نکن ! لمس نکن ! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند، به سرزمینی بی رنگ ! بی بو و ساکت آری، بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو ! اگر خواستار جاودانگی عشقی
maryam
راست یا دروغ مهم نیست ! تو فقط با من حرف بزن ! چشمانت زیرنویس می کنند !
maryam
ی وقتایی که دلت گرفته بغض داری آروم نیستی! دلت براش تنگ شده. . . حوصله هیچ کسو نداری! به یاد لحظه ای بیفت که: اون همه ی بی قراری های تورو دید اما. . . چشماشو بست و رفت . . . ! ! !
maryam
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز پی در پی دم گرم گلوی خویش را اندر گلویم سخت بفشارد. وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را .
اين آدمــا خيلي وقته خودشون رو از دنيــا و زندگــي كشيدن كنــار نميخواد كمكشون كنــي ... فقط داغون ترشون نكنين ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلمثـــ ِ اول شدن اين آدمــا فقط يـــ ِ معجزه ميخواد ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبل