maryam
جوانیهایت را با بچگیهایم پیر کردم ... مرا به موی سپیدت ببخش مادر !!! مرا به موی سپیدت ببخش پدر !!!
maryam
خــــــــــــدايا!! قسم به بزرگيت، هيچكس، هيچوقت، مريضي مـــــــــــــادرشو نبينه .
maryam
گاهی اوقات ... آدم دلش یک آشپزخانه آرام یک لیوان چای و مادرش را می خواهد.
maryam
تنهایی یعنی : نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره ، نه فکرش اجازه میده تنهاییت رو با کسی دیگه ای پر کنی…
maryam
چه انرژی عظیمی میخواهد,کنترل اولین قطره اشک برای نچکیدن!!
maryam
امروز كه از خواب بیدار شدم از خودم پرسیدم : زندگی چه می گوید؟ جواب را در اتاقم پیدا كردم، سقف گفت : اهداف بلند داشته باش! پنجره گفت : دنیا را بنگر! ساعت گفت : هر ثانیه با ارزش است! آیینه گفت : قبل از هر كاری به بازتاب آن بیندیش! تقویم گفت : به روز باش! در گفت : در راه هدف هایت سختی ها را هُل بده و كنار بزن! زمین گفت : با فروتنی نیایش كن! و در آخر، تخت خواب گفت : ولش کن بابا بگیر بخواب !!!!!!!
maryam
ديـــــگر اصـــــلا اشــــــکــ نــــمي ريــــــزم ؛ نــــــمـــ ــيــــــدانـم دارم بـــــزرگــ مــــــيـــ ـــشـــــــوم يــــــا ســــنگــ
maryam
مادرم ميگوید خودت را هم بُکُشي ردّ اين غم ِمشکوک پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت گم نمي شود . . ! تنها اوست که می فهـمد .
maryam
خونه بدون پدر و مادر خونه نیست... مرکز فساده
maryam
تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بودزنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان ازجيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت،ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته،"همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش راجلوى تلفن گرفت وبا صداى آرام ولبخندى زيبا و قديمى به من گفت،همسرم است.
اين آدمــا خيلي وقته خودشون رو از دنيــا و زندگــي كشيدن كنــار نميخواد كمكشون كنــي ... فقط داغون ترشون نكنين ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلمثـــ ِ اول شدن اين آدمــا فقط يـــ ِ معجزه ميخواد ...
12 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبل