Pouya
خداوندا ... تورا هزاران بار شکرت میکنم ... هرچه صلاح میدانی ... گوش به حُکمت میکنم .../پ.ع
Pouya
گریه ام میگیرد وقتی میبینم کسی که همه دنیای من بود!!
منت دیگری را می کشد . .!!!
Pouya
مـیـاטּ "مــا" و "مـَـטּ" دنـیـایـــے از احــســاس خــوابــیــده "تــو" خـود آهــســتـــﮧ بـُگــذَر بـُغـض هـایـم تـازه خـوابـیـده
Pouya
بعضــی وقتــا هست که دوست داری یکی کنـــارت باشه
محکـــم بغــلت کنه
بذاره اشــک بریزی راحــت شی
بعـــد آروم تو گـــوشت بگــــه : " دیـــوونــه من کـــه بــاهـــاتــم ..
Pouya
بــد دردیـســتـــ بیـــــ کــَـسـی ... میــ آیــیــ درد و دل کنــیـــ... کــَـسـیـــ نـیــسـتـــ... میــ آیــیــ حــرفـــ بــزنــیـــ... کــَـسـیـــ نـیــسـتـــ... میــ آیــیــ عـــِـشــقـــ بــــوَرزیـــ... کــَـسـیـــ نـیــسـتـــ... خــُـدایـــا ایــن آغـــازِ هــمــانـــ داســـتـانیـــ ستـــ... کـــ ه همـــیـــشـه جــُـز تـــو کـــسیـــ نیـــسـتــــ؟؟؟
Pouya
يکی بود يکی نبود زير اين گنبد گردون و کبود يه قصه مثل تموم قصه های نا تموم دنيا بود قصه ای که اولش شروع ميشد با يک نگاه يه طرف نگاه پاک و ديگری پر از گناه يه دلی بود که کسی اونو نبرد به کسی دل نمی بست و از کسی گول نمی خورد اما روزی از روزای روزگار يه روز از روزای آفتابی آفريدگار آدم قصه ی ما نگاهی افتاد تو نگاش يه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش يه نفر که گفت بهش دوسش داره خيلی زياد يه نفر که گفت به جز اون ديگه هيچی نمی خواد يه نفر که توی چشماش پر از اشک بی کسی بود يه نفر که توی حرفاش غم بی هم نفسی بود آدم قصه ی ما،حرفهای اونو شنيد تو يه چشم به هم زدن خودشو آواره ديد ديد که بی اون نفسی توی تنش نيست ديد اميدی واسه زنده موندنش نيست يه روزی قفل زبونشو شکستو يه گناه کرد گفت که من "دوست دارم" اما خيلـــــــــــــــی اشتباه کرد آخه يار بی وفاش که نبود عشق تو صداش گفت مگه جدی گرفتی حرفامو؟ تو به دل گرفتی اون دروغامو؟ ديگه اين کارو نکن،ديگه هيچ دروغی رو باور نکن! عاشق قصه ی ما توی اين لحظه شکست صدای شکستنش تو دل ابرا نشست باورش نمی شد اين