علی
بچگيامون مي رفتيم با بچه ها مسجد. بعد يه بار يه مرد اومده بود داشت اشتباه وضو مي گرفت ،همينجوري دستشو گرفته بود زيره آب، ما هم ياده اون قضيه ي امام حسن و حسين افتاديم كه رفتن وضو گرفتن كه پيره مرده بفهمه اشتباه نكنه! رفتيم شروع كرديم با دوستم درست وضو گرفتيم تموم كه شد، يارو گفت : گمشيد ! اداي امامارو در نياريد! من اومده بودم صورتمو بشورم.... از اون موقع به بعد ديگه مسجد نرفتم، ديگه نمازم نخوندم!!! يني اين يكي از بدترين خاطرات زندگيمه!!!
آرمان
میرم یه جایه اروم..که هیچ صدایی نیس...خودممو و سیگارم...آتیش امروزم سیگارم هستش...فعلا
باران
نصف شبي نشستيم اينجا چه ها ميگيم!بريم بخوابيم تا بيشتر از اين ديوونه نشديم! شب همه خوش!
مصطفی
دنباله خدا میگردم... کسی ندیدهش؟

14 سال و 7 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 14 دقيقه قبلIn k vaqeaii nist,hast?
14 سال و 7 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایلنه بابا کپی کردم
14 سال و 7 ماه و 18 روز و 21 ساعت و 16 دقيقه قبلولي كلي خنديديم!گولملي دي!
14 سال و 7 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 37 دقيقه قبلقابیلی یوخیدی
14 سال و 7 ماه و 18 روز و 34 دقيقه قبل