مراحل زندگیه من و ترس از اشخاص: دو سالگی :عباس اقا قصاب چهار سالگی :نمکی شش سالگی :بچه دزد .. پانزده سالگی :تاریکی هفده سالگی :جن بیست وسه سالگی :تموم شدن حجم اینترنت
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی... به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت، غصه هم می گذرد، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند... لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز . . . سپاس از همه دوستای خوبم که بهم خیلی لطف دارن
عجب دل پری داری امید...
13 سال و 18 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل