یه بار هم رفتم دست کشیدم رو آفتابه، ازش یه غول اومد بیرون بهم گفت آرزو کن گفتم یه خونه میخوام, گفت خب من اگه خونه داشتم تو آفتابه میخوابیدم!!؟؟ خیلی منطقی بود لامصب!
جنازه پسرشان را که آوردند چیزی جز دو سه کیلو استخوان نبود! پدر سرش را بالا گرفت و گفت : حاج خانوم غصه نخور ! دقیقا وزن همان روزیست که خدا به ما هدیه داد!!!
عجب دل پری داری امید...
13 سال و 18 روز و 20 ساعت و 16 دقيقه قبل