آن قدر دل به آسمان بسته و محو این معشوقه ی دیرینه گشته ام که فراموش کرده ام این تن خسته من را زمین است که هر شب در آغوش می گیرد و تمام دردهای این روح خسته ، بر دل زمین است که هر شب می نشیند .
و همچنان چشمانم در به در یک ستاره است تا گهگاهی از میان این همه دغدغه های آسمانی لمحه ای نگاهش را به من بدوزد .
و من اصالت دیرینه ام را که بر فرش زمین حک شده از یاد می برم ، هر صبح که بر می خیزم !
و تا شب از بند بند روزمرگی هایم جامه حبری رنگ می بافم تا تمامم را در خویش محو کند تا نبینی ام و چه خو ش خیالم من !
اینجا در زمین نیروئی است به اسم جاذبه که من را ، درد من را و خستگی من را هر لحظه می دزدد تا به سبکی نسیم هر لحظه آرزوی آسمان کنم و من این جاذبه را دوست ندارم !!
فـــــــرق ِ #تــو با بلوط های #وحشی در این استــــ : بلوط ها بر بلندای #درخت در #اوج ِ فصلی #سرد می رویند و #تـــو . . بر بلندای #احســـاس ِ من در عمــــــــق ِ تمام #فصلها ..
#پنج ساله که بودم بزرگترین لذت #زندگی ِ کودکانه ام این بود که وقتی #پدر غروب از اداره برمیگشت ٬ می دویدم سمت در #کوچه .. سوار #ماشین می شدم .. و تا داخل #پارکینگ ٬ فاصله ی چند متری با #پدر همراه می شدم .. چنان با هیجان روی #صندلی ماشین بالا و پایین می پریدم که انگار تمام #دُنیا مال ِ من شده است .. !
باران ٬ تلخی این روزهایت را بر تن برهنه ی کدام درخت می کوبی ؟! ضرب این تازیانه ها جز شکوفه های رنجور اثری بیش ندارد. تو می باری ٬ چشم ها هم می بارند .. و دست ها ٬ قلب ها ..
بارشی بی ثمر .. خاک داد میزند تا ریشه بیدار شود .. و تو بی خود جان می دهی بر سر این زمین خاکی ..
زمین بزرگتر که می شود ٬ قد که می کشد ٬ هرزه تر می شود . بی حیا نجابتش را به خاک باخته است و جان می گیرد از تن بی جان آدمیان . . .
من را نه با زمین و نه با باران کاری ست ...
آمدم بگویمت : این جا ٬ دقیقا جایی نزدیک بودنت ٬ خدایی هست که تو را می شنود ٬ پس بخواه تا اجابت کند ...
فقط قدری زمان .. آمدم بگویمت خوب بخواه .. خیلی خوب .. اجابت که شدیم می بینمت !
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل