چی میگفتن #قدیما ، که آدم از #غریبه بکشه ولی از #آشنا نه، چقدر هم راست میگفتن. نمیخوام بگم من خیلی علیه السلام هستم ولی گاهی #آدمای اطراف خودم رو نمیتونم درک کنم، کاراشون رو ، نمک نشناسی هاشون رو ، بی محبتی هاشون رو، #خنجرهاشون رو که از بی محبتی #تیز شده رو ... میترسم از این خنجر ها، هیچ دوست ندارم با این خنجرها #زخمی بشم بازم اما متاسفانه هستن کسایی که کمر بستن به دیدن #اشک-های من . یه چیز دیگه به #نیش ِ این خنجرها که شک هم ندارم ولی از اون تیزتر #قضاوت ِ بی جاست ..
مردي كه به عنوان دستيار يك كارآگاه كار مي كند در حقيقت مردي است كه سال ها پيش حافظه خود را از دست داده و كارآگاه مدارك قلابي برايش جور نموده است . اكنون مي خواهد به دنبال گذشته اش بگردد و متوجه شود كه بوده و چرا سرنوشتش چنين شده است .
متوسط بود چندان خوشم نيومد . اين كتاب شايد يكي از مهم ترين كتاب هاي موديانو باشه جايزه گنكور را هم به خاطرش برده با اين حال شخصا كتاب قبلي را ترجيح مي دادم . يك جور داستان اجتماعي پليسي هست ردپاهايي كه دنبال مي شه و خاطراتي كه جرقه مي زنن . اما نه موضوع چندان جذبم كرد نه نحوه به دست اوردن اطلاعات قديمي .
یه سری تاکسیایی باید بذاره شهرداری که بجای اینکه اون بالا جای آرمه #taxi بنویسه،بین راه ! ،نخندین!!واسه کسایی مثه من که دلخوشیاشون هی هر روز کم رنگتر میشه لازمه ..!آخه دیگه لازم نیس به اونیکه فرمون دستشه بگی :همینجاها پیدا میشم،همین کنارا یاهرچیزه دیگه! خودت درو #هرجایی دوس داری باز میکنی میری پایین!!/اندر احوالات من وقتی تو تاکسی ـــم روزه گندی بود!
شب ِ #قـدر ِ پارسال بود #نذر کرده بودم 100 تا سوره ی #یاسین بخونم برای ِ سلامتی و آرامشش #کنارم .. امسال باید نذر کُنم هرجاهست شاد و سلامـت باشه .... : (((
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 12 ساعت و 10 دقيقه قبل