گاهی چُنان بی قرارِ #لمسِ بودنت میشوم که دِل دِل میکنم بیایی وبنشینی ولب تر کنی و #لبخند بزنی وصورتِ گیجم همچون #کویرِ تشنه ی مست شده ازآبِ #نگاهت ....آه که چه میکنی با دلِ من وقتی دلبرانه سرخوشم میکنی از همین لبخندهایِ جادویی اتــــــ!!!..
از سپيده دمان تا غروب / غوغای پرندگان /پشت پنجره ها، مهتابی ها / پرندگانی می آيند /پرندگانی می روند / پرندگانی خاموش می شوند /بی آنكه جای خالی شان حس شود.. |خاكستر و بانو/ شمس لنگرودی / انتشارات نگاه|
/معرفی ِ #کتـاب / .. | بار دیگر شهری که دوست می داشتم - نادر ابراهیمی | ..تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است. تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد.
گویی تاریخ #ایران از دل این #آتش افروزی زاده شده است. گویی هنگامی که مردم روزگار هوشنگ به دور آتش گرد آمدند این سرزمین پا گرفت. گویی ایران دست در دست هم نهاده، هلهله و شادی کردند و چرخیدند به گرد این آتش بزرگ و شکوهمند با هم بودن را بر مردم آموخت و بدینسان #تنها بودن فراموش شد. مردم آموختند که گرمی دلهایشان را از هم بگیرند و دیدند که #گرما را تنها، با، با هم بودن می توان به جای #سرما نشاند این آتش افروزی را #سده نامیدند و نخستین جشن #ایرانی شد و بی گمان دیرینگی جشن سده پیش از #نوروز است و جشن سرشار از نور و گرما، بزرگترین جشن آتشی، جشنی برای خواهش گرما در دل سرد، خواهش نور در دل تاریکی، جشن امیدواری است از برای دمیدن #خورشید گرما بخش بهار و آمدن گل ها و سبزه ها .. !
آهستهـ قـدم بگـذار در این سـرزمین| #اهـورایــی | کهـ هنوز هــم پس از ســده هـآ ،| #سده | را جشن میگیــرند.. سده ، جشن پیدایــش| #آتـــش | ، بر تو..ای| ایــرانی |فرخنده باد..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 16 ساعت و 11 دقيقه قبل