هر چیزی رو میشه جمع و جور کرد .. الّـا اون دهن ِ #لق ِ دوستُ .. ! ، ینی سرعت ِ انتقال ـش فک کُنم از سرعت ِ نور هم بیشتر ِ .. ! ، حال پُرسیدن جُرم نیست ! ..
زندگی ِ من، وقتی که #دُختر کوچولو بودم، در انتظار بیهوده ی خود ِ زندگی گُذشت. گُمان می کردم که یک روز یک دفعه زندگی #شروع خواهد شد، و خودش را در دسترس من قرار خواهد داد، مثل بالا رفتن پرده ای، یا شروع شدن چشم اندازی... هیچ #خبری از زندگی نمی شُد! خیلی چیزها اتفاق می افتاد، اما زندگی نمی آمد. باید قبول کرد که من هنوز هم همان دختر کوچولو هستم. چون همچنان در انتظار آمدن زندگی هستم ... !
" الهی فبعزتک استجب لی دعائی وبلغنی منایی و لاتقطع من فضلک رجایی .. " #خُدایا به عزتت قسم دعایم را اجابت کن و مرا به آرزویم برسان واز فضلت نا امید مگردان..
کاش می شُد #وقت-کُشی کرد تا این لحظه ها بگذرن .. ، برعکس شُده الآن لحظه ها دارن منو می کُشن .. ! با هر تیک تاک ِعقربه ها .. من یه قدم به #نبودن نزدیک میشم .. !
لیلا داره تِـرَک ِ #امشب رو میخونه و من هم با اینکه زیاد بلد نیستم شعرشُ زمزمه میکنم : " امشب ز ِ غم ـت میان ِ خون خواهم خُفت " .. یعنی نباید از تموم ِ اتفاقات خوب ُ بد بگذری میرسی به سنجیدن ِ ترازویی که کفه هاش پُر شُده از خاطرات .. ، باور نکنی .. ! خیال ِ خود را بفرست ای #یار تا دَر نگرم که #بی-تو چون خواهم خُفت .. ! پیش ِ خودتم بگی این #خوابی که ممکن ِ تا چند دقیقه ی دیگه بیاد سراغت ممکن ِ آخرین خوابت باشه و به #خیال ِ یه #نفر ..
یکی از #تلخ-ترین لبخندآ اینکه یه #دوستیُ بعد یه مدت میبینی و میگه : " راستی از #فُلانی چه خبر.. ؟ تعریف کن بینم.. " و تو برمیگردی میگی : " #تموم شُد ... " و یه #لبخند هم پیوست میکنی ته #حرفات ..
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبل