تو #سکوت میکنی و من میشنوم...میشنوم #تلاطم ناخواسته ی گذشته را که کلنجار میروی.از هر طرف مرور میکنی ومیخوانی باز هم سکوتت را نمیشکند...من خوب آموختم یا تو خوب بلدی،که #چشمانت را برایم بنویسی...؟هرچه که باشد تصور چشمانت با قطرات #باران یکیست...هم #پاک ،هم #آرامش بخش وهم بی صدا در #تاریکیِ ِ #شب ...وقتی مینویسی چشمانت را باران میگیرد...وجودم را، #ثَرَیان میگیرد...به #چشمانت از قول من بگو...ببارند ....ببارند که خوب #آرام میشوم.. !
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 1 ساعت و 12 دقيقه قبل