درد ِ #تنهـایی کشیدن مثه کشیدن خطـآی ِ #رنگی روی ِ کاغذ ِ #سفیـد ِ .. یه شاهکـار میسـازه بـه اسم ِ #دیوانگی ..! ومـن این شـاهکار رو به قیمـت ِ همه ی #فصـلهـای ِ قشنگ ِ زندگی م #خـریده م .. !
بر بلندای نگاهت خاطره ایست شاید
که تبسم یک نگاه کودکانه را
در خلوتگاه آرزوهایم شانه می کند
بام آسمان تاریک است
و صدای خدا
در لابلای ابرها
بغض غریبی را می چکاند
این آخرین گناه من است
در اینجا کودکان را بر پنجه خاک شماره می کنند
و طنازان صدای ابلیس را نجوا
در دروازه شهر غوغایی است مستور
و آوازه باران تنها امید من است
شاید
بُغضم شکست ..
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 4 دقيقه قبل