Rahil
بزرگی گفت : تا شقایق هست زندگی باید کرد... چه کند دل تنگ من که شقایق های دلمان را پرپر کردند و ... کاش می گفتند تا خدا هست زندگی باید کرد... اینگونه گاه گاهی امید به عبور رهگذری غریب از کوچه تاریک قلبمان بود... اینگونه است که زمزمه می شود... و ... این روزها چه زود دیر می شود... وچه زیادند این روزها ناگفته هایی برای گفتن...
Rahil
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب می شود، و شبهایی که باز هم بی تو می گذرد، تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند، و باز هم گذر زمان ها که بی تو می گذرد...! می گذرد ... می گذرد ... و باز هم می گذرد...
Rahil
دیشب در جاده های سکوت در ایستگاه عشق هر چه منتظر ماندم کسی برای لمس تنهایی ام توقف نکرد و من تنهاتر از همیشه به خانه بر گشتم . . .
Rahil
هر وقت که در برکه ی غم اسیر شدی، هر وقت کنار پنجره ی عشق تنها شدی، بدان کسی هست که حاضر است تمام غم های عالم را در خود بریزد تا تو را شاد ببیند...
Rahil
نگو ابر چشمانم نبارد، که جای گریستن همین جاست، نگو دل بهانه نگیرد که عجیب تنهاست... آن روزها می توانستیم آن قدر خیره در چشمان هم بمانیم که همه چیز را گم کنیم حتی غم هایمان را... اما امروز ...
Rahil
دنیا پر از صدای پای آدم هایی است که در حالی که ما را می بوسندٰ طناب دارمان را نیز می بافند...
Rahil
دوست داشتن همیشه گفتنی نیست... گاه سکوت است و گاهی نگاه... غریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم...
Rahil
تسبیحی بافته ام نه از سنگ... نه از چوب... نه از مروارید... بلور اشک هایم را به نخ کشیده ام ؛ تا برای شادمانی ات " دعا " کنم...*
Rahil
باتو الفبای عشق را آموختم//ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم//به تو وکلبه ی عشقمان بالیدم//تو همه گمشده ام شدی//حالا که اینچنین شیفته ی توام//باش تا در کنارت آرامش را بیابم...
Rahil
دیوارها،پنجره را گرفته اند وزنجیر،پای مرا که دنبال تو نیاید!بغض گلویم را،تاازتونگویم وخون چشمانم راتا ترانبینم....هرچند،دیوارها پنجره راگرفته اند...اماکسی نتوانست ترا ازمن بگیرد...
ENSAN
همیشه جایت،پای پنجره،کنارمن خالیست که نیازم رادرکوچه های فرو ریخته ی احساس،صادقانه جواب دادی... سلام،شبتون قشنگ!
Rahil
نمی دانم چرا این دل میان این همه مسجد!نماز آخرش را،برتن لخت بیابان بلا خواند!من نماز آخرم را،توی گودال عزیز دل زهرا خوانم!سوی دستان جدا از پیکر!روبه اندام جدا مانده زسر!من نماز آخرم را.... درکنارحضرت عباس!پشت یک تن بی سر!زیر دستان خدا میخوانم...