ramin fajr
فقط با دوست می توان قهر کرد غریبه ناز ما را نمی کشد ... قدر دوستان خود را بدانیم .
ramin fajr
خنده دار است نه که تو... هی مرا دور بزنـــی... ... و مـــــن... دلم را خــــوش کنـــم... به این که در محاصره ی توام.....
ramin fajr
نمیدونم چه حکمتیه این خواهر برادرای اجتماعی اخر کارشون به ازدواج میکشه!
ramin fajr
چندش ترین حرفی که بین دختر و پسر زده میشه چیه؟؟؟
۱.بوسم کن تا قطع کنم...
۲.جیگرتو بخورم...
۳.به دوس دخترشون میگن خانومم...
... ... ۴.گوشیو بچسبون به لبت بوست کنم...
۵.خوفی؟ اله! دوشم داری؟...
۶.اول تو قطع کن...
۷.موش بشو واسم
ramin fajr
مرحبا ،خوش گلدین ،ای روح روانیم ،مرحبا
ای شکر لب یار شیرین لامکانیم ، مرحبا
چون لبین جام جم اولدو نفخه روح القدس
ای جمیلیم ،ای جمالیم ،بحر و کانیم ،مرحبا
کؤنلومه هئچ سندن آیری نسنه لاییق گؤرمه دیم
صورتیم ،عقلیم ،عقولیم ،جسم و جانیم ،مرحبا
ای ملک صورتلی دلبر ،جان فدادیر یولونا
چون دئدین لحمک لحمی ،قانه قانیم ،مرحبا
گلدی یاریم ناز ایله ،سوردی ،نسیمی، نئجه سن؟
مرحبا ،خوش گلدین، ای روح روانیم ، مرحبا
ramin fajr
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ
خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد
تــ ـو را می آورد !
از میانــ فرسنگــــ ها
فاصلـ ـ ـهـ ...!
ramin fajr
یاندیریب یاخدی منی / سوزاند و خاکسترم کرد
داغ – داشا چاخدی منی / به سنگ و کوهم زد
مرد بیلیب آرخالاندیم / مردش پنداشتم و به او پناه بردم
نامرددیر ییخدی منی / نامرد است و به زمینم زد
ramin fajr
تو فهمیدی چرا همسایهات دیگر نمیخندد؟ چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بیآبیِ احساس؟ نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمیتابد؟
ramin fajr
نفهمیدی چرا دلبستِ فالِ فالگیری میشوی با ذوق! که فردا میرسد پیغام شادی! یک نفر با اسب میآید! و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
ramin fajr
ببینم، با محبت، مهر، زیبایی، تو آیا جمله میسازی؟
ramin fajr
تو آیا هیچ میدانی، اگر عاشق نباشی، مردهای در خویش؟ نمیدانی که گاهی، شانهای، دستی، کلامی را نمییابی ولیکن سینهات لبریز از عشق است…
ramin fajr
و چشمان تو آیا سورهای از این کتاب هستی زیبا، تلاوت کرده با تدبیر؟
ramin fajr
تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،
که از شرم نبود شادپیغامی،
میان کوچهها سرگشته میچرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکند
چیزی نمیخواهد
ramin fajr
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟ تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟ نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟
ramin fajr
دلتنگ بودم و خسته .. آمدم تا ماه نگاهت را از پشت پنجره بچینم... اما پاییز حرفهایت به هوای شعرم خورد ! و رعد یادت در واژه هایم پیچید، تمام خاطرات کز کرده از تو خیس شدند...!! چه بگویم وقتی دیوانه وار سمت گل هایی از تو آب میدهم، در حرکتم وآخرش نمیدام.. به کدام نا کجا آباد می رسم؟ تازه لهجه شعرم بهاری شده بود که تو آمدی... ونگذاشتی لا به لای برگها شکوفه کنم، حالا از بهار نشانی نیست!!! تنها یک برگ: که مرا میبرد تا رویایی که تابه حال ندیده ام، و اینکه به او که هیچوقت فکرش را هم نمی کردم، چقدر فکر کردم ، و هنوزم دلتنگم.!!