ramin fajr
باز باران بی ترانه ....باز باران با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم ... من به پشت شیشه تنهایی افتاده نمی دانم ، نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست.... نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست ...نمی فهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده ؟؟؟ کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ....نمی دانم نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست ...نمی فهمم .... یاد آرم روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران ، از برای نان ... مادرم افتاد...مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود.. .نمی دانم...کجــــای این لجـــــن زیباست.... بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست... و آن باران که
ramin fajr
با شادی پریدم تو بغل مادرم و ساک پر از پول رو دادم بهش ، مادرم گریست و دعا کرد ، خواهرم زیر سرم اشک شادی ریخت و داداش کوچکم دستم رو بوسید . پول زیادی بود ، همه بدهی ها رو می تونستم با اون بدم ، تازه وضع زندگی مون هم بهتر می شد . از در خونه که وارد شدم از حال رفتم ، تازه داشتم زندگی با یک کلیه رو تجربه می کردم
ramin fajr
بوسه اسم است چون عمومی است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل میکند
ramin fajr
هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود
ramin fajr
همان خدایی که به من مینگریست و خنده های مستانه ام را می ستود تمام سالهای کودکیم اینک به من مینگرد من هنوز تمام کوله ام پر از نور است و هنوز صدای آسمان را میشنوم که به من سلام میکند تصاویری ناز و زیبا از کودکان
ramin fajr
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
ramin fajr
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
ramin fajr
پشت فرمون بودم که یه هو موبایلم زنگ خورد !الو؟....الو...؟ بفرمایید.... چرا جواب نمیدین....؟ ! ....جواب نمی داد ! ...فقط فوت می کرد : ...گفتم اگه زشتی یه فوت کن ! ...اگه خوشگلی دو تا !دو تا فوت کرد : ...گفتم اگه اهل قرار گذاشتن نیستی یه فوت کن ! ...اگه هستی دو تا !بازم دو تا فوت کرد فردا ناهار، ساعت دوازده، نایب وزرا اگه نه یه فوت ! ...اگه آره دو فوت ! ...بازم دو تا فوت کرد """"""""""""""" !فردا صبح در پوست خودم نمی گنجیدم !...همه فکر و ذکرم قرار ناهارم بود با اشتیاق دوش گرفتم بهترین ادوکلنم رو زدم و شیک ترین لباسمو پوشیدم : ...از خونه که داشتم می رفتم بیرون زنم صدام کرد عزیزم ناهار می آی خونه؟ نه عزیزم !امروز ناهار یه جلسه مهم با هیئت مدیره داریم : ...زنم گفت اگه می خوای گردنتو بشکنم یه فوت کن !!!...اگه می خوای پاتو قلم کنم، دوتا
ramin fajr
مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: - اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی. مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت: - ایست! مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت هستم. مرد فکری کرد و گفت: -پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
ramin fajr
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار او نشست. مرد ولگرد روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید: پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟ کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است. مرد ولگرد با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه شد بعد کشیش از او پرسید: حالا چند وقت است که روماتیسم داری مرد ولگرد گفت: من روماتیسم ندارم. اینجا نوشته است پاپ مقدس دچار روماتیسم بدی است.
ramin fajr
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
ramin fajr
عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
ramin fajr
" آسان نبود ولی ، رفتم درون پیله تنهایی خودم ، شاید رها شوم از این همه دردی که می کشم. حالا؛ فضای پیله ام ، سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ. اما، من خواب دیده ام، طاقت اگر بیاورم یک روز زخم عمیق روی دلم خوب می شود ...!!! من خواب دیده ام ، طاقت اگر بیاورم یک روز عاقبت پروانه می شوم...!!!
ramin fajr
چقدر دور شدم ازت... گم شدم، می یابی ام؟