سَر میز شامـ ـ یاבت ڪه می اُفتم بغض میکُنَمـ ـ اَشکــ در چِشمانَمـ حلقهـ میزَنَد هـ ـمهـ مُتِعَجِبـ نِگاهَـَمـ میکُننَد… لبخند میزنَمـ و میگویَمـ : چقدر داغ بود!
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم
#سوء...... #تفاهم....... #ممنوع........
13 سال و 1 ماه و 24 روز و 10 ساعت و 21 دقيقه قبل