در ب در
خدا وند زن را آفریده و این موجود معجونی است درهم که از این ها ارث برده است.ازماده، زیبلیی و درخشندگی:از گل لطافت و طرا وت، از عسل، شیرینی و حلا وت، از کوها ، آتشفشانی،از یخ، برودت وسردی، از آتش ، گرمی و سو زندگی ، از خرگوش حجب و حیا، و از زاغ، پر گویی و پر چانگی.( یک فیلسوف چینی)
در ب در
پروانه، هی پروانه! من از وزيدنِ اين لحظهها هرگز هيچ اميدی به آمدنِ آن روزِ روشن نداشتهام تو هم از تنگِ اين غروبِ تشنه بترس خيلی وقت است بادها از غارتِ سحرگاهِ شبنمفروش به خاموشیِ خارزارِ شهريوری رسيدهاند.
در ب در
به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان با اوست چه توفان می کند این موج خون در جان پر دردم ..
در ب در
قـاصـــــدک ! خسته ؛ پریشان و دلم غمگین است...