بهانه
گاه یک سنجاقک... به تو دل می بندد و تو هر روز سحر... می نشینی لب حوض... تا بیاید از راه... از خم پیچک نیلوفرها... روی موهای سرت ... بنشیند... یا که از قطره آب کف دستت ... بخورد... گاه یک سنجاقک... همه معنی یک زندگیست.
بهانه
دلم هوایت را کرده! کاش بودی... تو میدانی دلم بهانه چه چیز را می گیرد ذره ذره وجودم پرازبهانه است. "بهانه نبودنت"
بهانه
چه خبر از دل تو؟نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد؟ چه خبر از دل تو؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من میگیرد؟ ......مثل رویای رسیدن به خدا همه شب تا به افق دل من نیز به آزادگی قلب تو پر میگیرد؟
بهانه
وقتی که گریه مرا از سر میگیرد... دریا ساکت میماند... و من.. بلند بلند... ترک برمیدارم!!
بهانه
در روزگاری که خواب را به خیال ، اشک را به محال ، رنگ را به سوال ، و عشق را به بهترین نانوا می فروشند ، چه جایی برای من ... ؟! ... باور کن اگرچه نان من برشته نبود ، اما سوخته هم نبود...!
بهانه
تورا گم کرده ام امروز،وحالالحظه هاي من،گرفتارسکوتي سردوسنگينند،وچشمانم که تاديروز به عشقت ميدرخشيدند،نميداني چه غمگينند،نميدانم چه خواهد شد،پرازدلشوره ام،بيتاب ودلگيرم،کجاماندي که من بي توهزاران بار درهرلحظه ميميرم؟
1 سال و 2 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 22 دقیقه قبل
ماشاالله قدمت
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبل
ما به همه سر میزنیم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت قبلما؟
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 22 ساعت قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل