در ب در
هنوز نرفته از عطر آب وُ آوازِ نيزهها ببين تشنگیهای تو تا منتهایِ کجا به شاماتِ شبانهام میبَرَد؟
در ب در
نگفتمت وقتی که خاموشم تو در مزن؟ میخواهم به رواج رويا و عدالتِ آدمی بينديشم میخواهم ساده باشم، میخواهم در کوچههای کهنسالِ آواز و بُغض بلوغ به گيسوی بيد و بوی بابونه بينديشم به صلوة ظهر و سايههای خسيس به خوابِ يخ، پردهی توری، طعم آب و حرمتِ علف.
در ب در
میخواهم به بوی ريواس و رازيانه بينديشم به بوی نان، به لحن الکن فتيله و فانوس به رنگِ پونه و پسين کوه میخواهم به باران، به بوی خاک به اَشکال کنار جاده بينديشم به سنگچينِ دوداندودِ اجاقِ تُرنج ترانه، لَچَک، کودری، چلواری سپيد، بخار نفسهای استکان طعم غليظ قند، رنگ عقيق چای نی، نافله، نای، و دقالبابِ باد بر چارچوب روسواترينِ روياها!
در ب در
هوس روزگار خوارم کرد روز گارست و هر دمش هوسی ست عنکبوت زمانه تا چه تنید که عقابی شکسته ی مگسی ست به حساب من و تو هم برسند که به دیوان ما حسابرسی ست ..