دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در ب در

***خداوندا*** تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ...چه دردی میکشد آنکس که انس... درباره »
در ب در
مرد - مجرد
امتیاز: 4570.7

دنبال‌شدگان

(453 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(617 کاربر)

گروه‌ها

(8 گروه)

بازدید

در ب در
در ب در

بسم الله الرحمن الرحيم* فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ ﴿152﴾ پس مرا ياد كنيد [تا] شما را ياد كنم و شكرانه‏ ام را به جاى آريد و با من ناسپاسى نكنيد (سوره بقره)

در ب در
در ب در

وای وای وای من چقد جذابم چقد جذابم

این ارسال را بازنشر کرده است.
در ب در
1mjqs878y0y2zkalve7f.jpg در ب در

به نظرتون به چی داره فک میکنه ؟؟؟؟

در ب در
در ب در

من نمیدونم این قضیه غیر فعال کردن دیدگاهها چیه .خو تو دلتون بگید چرا مینویسید بعد غیر فعالش میکنید .

در ب در
در ب در

این شماره منه هر کی خواست بهم زنگ بزنه لطفاً زیاد شلوغ نکنید حوصله ندارم وقتم پره .............. 094587541253698563251457869523654789512365984521

در ب در
در ب در

آدمو سگ بگیره جو نگیره

در ب در
در ب در

هر کی یارش خوشگله جاش تو بهشته

در ب در
در ب در

خبر جدید : یارانه ها قطع شد .

در ب در
در ب در

ببخشيد! قرار بر اين بود که نه از نور و نه تاريکی، تنها از ترانه زاده شوم، پشتِ همين دريچه‌ی دريا، رو به منتظران گريه گريه در گريه از گريه زاده شوم، و بعد بترسم بترسم و تنها نام ترا ميانِ دهان و ملحفه بخوانم ری‌را! (سید علی صالحی )

در ب در
در ب در

با چشم باز روی مورچه‌ها پا گذاشت جامعه‌ی كارگری بهم ریخت چشم كه بست مورچه‌های كارگر استخوان‌هایش را به لانه بردند.....علیرضا عباسی

در ب در
در ب در

چه موجود عجیبی به شانه‌هایش دو دست متصل است دست‌هایش از کتف‌هاش آویزان است از پایین لگنش دو پا بیرون آمده از لثه‌هاش دندان روییده و در چشم‌هایش مردمک است و تنها یک دهان دارد جای انگشت‌هاش انگشت در آمده و جای بینی‌اش بینی چه موجود عجیبی و دهانش که تکان می‌خورد حرف هم می‌زند..... روزبه کمالی

در ب در
در ب در

من دیگه دارم میرم مواظب دماغای عملیتون باشید

در ب در
در ب در

هوس الیاف مصنوعی دارم

در ب در
در ب در

آخر مجبورم کردید عکس خودمو بزارم

در ب در
در ب در

یه خاطره تلخ : بچه بودم رفته بودیم مشهد نمیدونم چی شد یهو بابا و مامانمو گم کردم خیلیم راه رفته بودیم داغون بودم یهو همون جا تکیه دادم به دیوار شرو کردم گریه کردن اینقد گریه کردم تا سر روی زانو خوابم برد اصن نفهمیدم چی شد یهو با صدای مامانم که داشت با گریه منو صدا میکرد بیدار شدم همون وقت بابام یکی محکم کوبید پس گردنم یهو نیگا کردم دیدم رو زمین جلوم چقد پول خورد ریخته بودن فکرشو بکن ب در گدا

در ب در
در ب در

@باران بهاری فریب آرامش دروغین دنیا را نخوریم دنیا هیچگاه بدون طوفان نبوده است، آری ، دنیا جای غریبی ست ، اینجا حتی پسر نوح بودن بیفایده است؛ اگرکه با نوح نباشی ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.