▂▃▄▅▆ reza666 ▆▅▄▃▂
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟ - نه . - چرا گریه می کنی ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - جون قشنگ نیستم . - قبلا اینو به تو گفتن ؟ - نه . - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم . - راست می گی ؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد. چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
▂▃▄▅▆ reza666 ▆▅▄▃▂
با مــــن کــــج، با خـــود کــــج، با خلـــق خدا کــــــج آخــــر قدمــــی راست بنـــه ای همـــه جــا کـــــج!!
▂▃▄▅▆ reza666 ▆▅▄▃▂
من و ببر به اون روزی که اسممو پرسیدی به روزی که من و دیدی
▂▃▄▅▆ reza666 ▆▅▄▃▂
روزها می گذرد در سکوت من می اندیشم در خلقت زبان...... که نمی دانم چرا هست؟؟؟؟؟ اما انگار باید باشد ..... باید باشد مثل مثل قفل بی دلیل دفترچه خاطراتم....
▂▃▄▅▆ reza666 ▆▅▄▃▂
شمام با باباتون این بساطو دارید؟!!! ساعت 17 : Bbc ساعت 18 : Voa ساعت 19 : Bbc ساعت 20 : شبکه خبر ... ساعت 20/30 : اخبار بیست و سی-شبکه 2 ساعت 21 : Bbc ساعت 22 : اخبار شبانگاهی-شبکه 3 ساعت 23 : Bbc ساعت 23/30 : اون تلویزیونُ خاموش کن یه کلٌه روشنه!

13 سال و 7 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 14 دقيقه قبل