سراب
وقتی خسته ام وقتی کلافه ام وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم شیشه ها را نمی شکنم غرورم را نمی شکنم دلت را نمی شکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است..
سراب
خواستے دیگـــر نبآشے ، آفرین ... چــ ـــه با ارآده !!! لعنَت به دبستانـے که تو از درسهایش ، فقط تصمیــم کبــر ے را آموختـــے ...
سراب
جـاےِ مـَـטּ کـِنـــار ِ هـیـــچ ڪَـس פֿـــالـــی نیـســـت...
سراب
تَـنهــآیـے مُـطلـَــق... خــــــلآصه ی ِ تـــمآمِ شعـــــر هـآیِ من استــ...
سراب
بـلافـاصـله پـس از مـرگـم ... مـرا بـه خــاکــ نسپـاريــد؛ دوسـتـانــم عادتـــ دارنــد کـه... ديــــر بيــاينـــــد...
سراب
نـآمـِ " تــو " اُکسیژِטּ براےِِ ریه هـآےِِ مـَטּ استــ ... خودَتــ را از مـَن دریغ نَکـُن میمیـرَمـ ...
سراب
هواے دلتنگي امـ نسبتي عـَجيب دارد بـآ زاويه ےِ نِگاهمــ در دسترسِ چِشمانمـ که باشي هـَوا خوبــ استــ ..... دور از دسترس نشو که بـآراטּ مي گيرد
سراب
شروع کرده اَم به نوشتـטּ از تــــو ، واژه ـهآیـَم را ببیـטּ به رقــص آمده اَند !!
سراب
تنهایی رسم لامروتیست تختهای یکنفره یعنی؛ تنهایی تختهای دونفره یعنی؛ دو بار تنهایی
سراب
در تنهايـےِ اتـآقَمــ هـَمـ ه چيز راکِد استـــ اِلـآ خيالِ" تــــو " که به نـآز جـاودانــ ه مـے رقصَـد ...
سراب
وقتـی دلتنگــ هستمــ چـِقدر ظـآلم مـےشَوم... حتـّی نمیخواهمــ لحظه اے پیشِ خودتــ بـآشی...
سراب
بـآ چـَتر بـآشمـ یـا نبـاشمــ فرقـی نمی کـُنـَد ... بـے " تـــو " خیـسِ بـآرانمــ
سراب
چقد دنياعجيب شده! مردم هر روز عشق هايشان را با عشق هاي هم عوض ميكنند ديروز او عشق تو بود امروز عشق من فردا عشق ديگري...!
سراب
جای تو خالــ ـــ ـــ ـــیــسـت . . . خالی تر از سفره ی دل کودکی که تازه متولد شده است . . .