✘ABღLFAZL✘
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﺧﺘــــﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘــــﯽ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨـــﻪ ﺩﻟﺶ ﭘــﺮ ﻣﯿﮑﺸـــﻪ ﺑﭙــﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﻐﻠــﺶ ﻭﻟﯽ ﻧﺠــﺎﺑﺘﺶ ﻧﻤﯿـــﺬﺍﺭﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﭘﺴــﺮﯾﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑــﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺧــﻮﺩﺵ ﺍﺟـــﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﺳﺘــﺶ ﺑﻪ ﻋﺸــﻘﺶ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﭘﺎﺵ ﺑﯿﻔﺘـــﻪ ﺩﺳﺘـــﺎﺷﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿـــﺪﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﮐﺴــﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﻨـــﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﮔـــﺎﺭ ﭘﯿـــﺮﺷﻮﻥ ﮐــــﺮﺩﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﻻﻣـــﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓٍ ﮐﺴـــﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻦ ﺩﻝ ﭼﯿﻪ ؟ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺧﻮﺩﺗــﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺗﮏ ﻭ ﺗــﻮﮎ ﺑﻌﻀـــﯿﺎﺷﻮ ﺗﺠـــﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﯾﻦ...
✘ABღLFAZL✘
عکس اواتارم روعوض کردم خوبه؟؟؟//
✘ABღLFAZL✘
هر که مرا دید ، تو را نفرین کرد … و من حواس خدا را پرت کردم که مبادا بشنود …! هرچند تو نه خدایی داری نه دلی
✘ABღLFAZL✘
میمیرَم اَز تصـَور انگشتــآنت در بیـنِ مـوهآیش !
دیگـر نیستـی بـرآی نوآزش موهآیـم ..
خیآلی نیست !
اَز تَـه میزنمِشآن ..
✘ABღLFAZL✘
سهراب گفت که : چشمها را باید شست ... شستم اما به چه قیمتی؟
✘ABღLFAZL✘
کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند … از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟ !وقتی کســی جایت آمد … دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …. میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …… فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود ! و این است بازی باهــم بودن ..!!
✘ABღLFAZL✘
سر خاک من...!! سر خاک من...!! اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!! اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!! اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!! اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!! عجب روزیه اون روز...!! حیف كه اون موقع خودم نیستم...!!
✘ABღLFAZL✘
میترسم اگر یک شب هم راضی شدی به خوابم بیایی من به یادت بیدار نشسته باشم!
✘ABღLFAZL✘
.
دیوار احساس من را
همه…
کوتاه می پندارند ،
اما چه می دانند ،
در پس این دیوار کوتاه ،
زمینش عمق فراوان دارد
✘ABღLFAZL✘
یک دسته می روند و در حسرتِ داشتنشان می مانی … دسته دیگر از چشمت می افتند و از زندگیت بیرونشان می کنی … خودت را از چشم کسی نینداز … بگذار همیشه در حسرت بودنت بمانند … !
✘ABღLFAZL✘
دوستت دارم این تعارف نیست زندگی من است
✘ABღLFAZL✘
سلامتی اون پسری که واسه عشقش عرق خورد ولی عشقش زیر یکی دیگه عرق کرد!!
✘ABღLFAZL✘
از روزگار پرسیدم: با آنهایی که با زندگی و احساساتم بازی کردن چه کنم؟ گفت آنها را به من واگذار کن که چرخ روزگاربالا و پایین دارد . . .