✘ABღLFAZL✘
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﺧﺘــــﺮﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘــــﯽ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﯽ ﺑﯿﻨـــﻪ ﺩﻟﺶ ﭘــﺮ ﻣﯿﮑﺸـــﻪ ﺑﭙــﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﻐﻠــﺶ ﻭﻟﯽ ﻧﺠــﺎﺑﺘﺶ ﻧﻤﯿـــﺬﺍﺭﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﭘﺴــﺮﯾﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑــﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺧــﻮﺩﺵ ﺍﺟـــﺎﺯﻩ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﺳﺘــﺶ ﺑﻪ ﻋﺸــﻘﺶ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭﻟﯽ ﭘﺎﺵ ﺑﯿﻔﺘـــﻪ ﺩﺳﺘـــﺎﺷﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﯿـــﺪﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﮐﺴــﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﻨـــﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﮔـــﺎﺭ ﭘﯿـــﺮﺷﻮﻥ ﮐــــﺮﺩﻩ . ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺩﻻﻣـــﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓٍ ﮐﺴـــﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻦ ﺩﻝ ﭼﯿﻪ ؟ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﺧﻮﺩﺗــﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺗﮏ ﻭ ﺗــﻮﮎ ﺑﻌﻀـــﯿﺎﺷﻮ ﺗﺠـــﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﯾﻦ...
✘ABღLFAZL✘
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس ! تــــــــو بنویس ... از دلتنگی هایتــــــ، از دردهایتــــــ ، از حــــرف هایت ... از هرچه دلتـــــ می گوید ! بنویس برایـــــــــم...
✘ABღLFAZL✘
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روز ها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد. در ۱۹ سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقع
✘ABღLFAZL✘
برو گمشو ! چیو نیگا میکنی ؟!
✘ABღLFAZL✘
ااااا… این یارو خودشه هااا !!
✘ABღLFAZL✘
روش ۱۰۰ درصد تضمینی برای ۶ پک کردن شیکم !
✘ABღLFAZL✘
خدایاااااااااااااااااااااااااا کمکم کن.................. کسیو بزار جلو پام که اونقد محبت کنه که فراموشش کنم... اونقدی باشه که این بغض همیشه تو گلوم شرشو کم کنه.............. دلم واسش تنگ شده خیلیییییییییی با این که محبتی ازش ندیدم