rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
مـــن می نویسم و تـــــــو نـــمی خوانی ! امـــــــــــا مخــاطب که تـــو باشــی… مدیــــــونم اگر ننـــــــویسم…
rezaey......یا حسین
عزیزم هیچ میدانی جزئیات چشمهایت کلیات زندگی من است !؟.......
rezaey......یا حسین
انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مـزمـن ! دیـــگـر مـهـم نـیـســت : بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ... ... آنـچه اهـمـیـت دارد کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است که دیگر تـو را به واکـنـش نمیکـشانــــد ! و در آن لحــظه در ســکوت فقــط نــگاه میکنـی و نــگاه میکنـی و نـــگاه...
rezaey......یا حسین
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد!!
rezaey......یا حسین
دهان تنهائیم آب می افتد برای یک قطره بودنت !
rezaey......یا حسین
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد....
rezaey......یا حسین
هیچگاه نفهمیدم چه رازیست بین دل و دستم؟ از دستم رفت به او که دل بستم.....