rezaey......یا حسین
بی تو؛ چشمِ دیدن چیزهایی که؛ با تو دیده ام را ندارم ...!
rezaey......یا حسین
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود آسمان فرصت پرواز بلند است قصه این است چه اندازه کبوتر باشی ....
rezaey......یا حسین
مرد که باشی دستهایت بسته و به اندازه ی تمام نداشته ها غرورت می دهند به کسی چه تو فقیری!!! دستانت بوی چه می دهد؟ در دلت چه می گذرد؟؟؟ و هر کس تو را به بهانه ای دوست دارد! آری مرد که باشی شاید، تنها دخترت به دلسوزی زیر سیگاری برایت بیاورد و دل آشوبیُ سردردُ بغضُ غرور،لحظه ای وا می دارند تو را که فنا شوی و مبادا دخترت شبی بی نان بخوابد....
rezaey......یا حسین
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری... فکر امروزت باش. به کجا می نگری؟! زندگی ثانیه ایست... هیچ کس تنها نیست. ما خدا را داریم...!!!!!
rezaey......یا حسین
این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست
rezaey......یا حسین
روزی از روزها و شبی از شبها، خواهم افتاد و خواهم مُرد. اما می خواهم هر چه بیشتر بروم، تا هر چه دورتر بیفتم، تا هر چه دیرتر بیفتم . هر چه دیرتر و دورتر بمیرم. نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه، بیش از آنکه می توانستم بروم و بمانم، افتاده باشم و جان داده باشم ، همین. (دکتر علی شریعتی)
rezaey......یا حسین
هیچ چیز واقعا خراب نیست ................
حتی ساعتی که از کار افتاده در روز دو بار ساعت را درست نشون میده
rezaey......یا حسین
شخصی می گفت من شانزده سال دارم یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بکویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین , چی دارین ؟
rezaey......یا حسین
معبودا! به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوجکی آنچه ندارم ناآرامم نکند
rezaey......یا حسین
زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است که نخواهد آمد / تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست / شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است
rezaey......یا حسین
باران خدا همیشه میبارد این ما هستیم كه كاسه هايمان رابر عكس گرفته ايم!
rezaey......یا حسین
سخت است وقتی از بغض گلو درد میگیری و همه می گویند لباس گرم بپوش.