لب پنجره نشسته بودم ... یهویی دیدم یه هلیکوپتر اومد بالا ساختمونمون و یه مامور نیروی انتظامی با عملیات راپل اومد رو پشت بوم .... دیشس ماهوارمون و تنظیم کرد و رفت....... روحانی مچکریم
من به آئینه حسادت کردم !
به همان یک نگه خسته تو
و به او
که تو را در دل خود خواهد دید
و به بوی گل سرخ
آن هنگام که تو می بوییش
و به زلفان خم اندر خم تو
که سر انگشت تو را
به کمین بنشسته است
و به پیراهن تو
که تو را این همه
در بر دارد
و به این یک نم اشک
که یقین می دانم
گونه ات می بوسد
یا به یک آستینی
که عرق از سر پیشانی تو بردارد
یا قلم
که به دستان تو خواهد رقصید
یا به کاغذ
که ز تو گیرد رنگ
من به نسیمی که ز تو شاد شود
یا به آبی که تو را می نوشد
یا به نوری که روشن شود از پرتو تو
به آفتاب
به زمین
من به هر کوی که گم کرد تورا
من به دل نیز حسادت کردم
که تو را دارد دوست !
من . . .
من
به آئینه حسادت کردم !
@*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥* امروز تولد یکی از بهترنهای دنبالره....یکی از دوست های عزیزم که به دوستی با اون افتخار میکنم..... تولد کسیه که ظاهر و باطنش یکیه... اهل رفتار خارج از عرف نیست...حرفش و ساده و رک میزنه ... چه ناراحت باشه، چه عصبی باشه ... و چه خوشحال باشه..... برات از خدا بهترین ها رو آرزو میکنم طهورا جان....چون لیاقت بهترین ها رو داری.... امیدوارم تنت همیشه سالم باشه و دلت شاد و در ادامه راه زندگیت موفق و پیروز باشی ...... .... همیشه بیادت هستم