رضارنج بران
نگاه تــــــو.. مــرا عاشق تر از پیـــــش می کند.. چه معجــــــــونی می شود.. زندگــــــی.. با لمس دستانِ تـــــــو.. با حسِ عشــــــــــــــــــقِ تـــــــو..
رضارنج بران
بعد از بگو مگو: اونی که اول معذرت خواهی کنه شجاع ترینه! اونی که اول میبخشه قوی ترینه! اونی که زودتر فراموش میکنه خوشبخت ترینه!
رضارنج بران
نیستی دارم دق میکنم، نیستی دارم میپوسم /عکساتو من یکی یکی بر میدارم میبوسم /پیرهن یادرگاریتو هرشب دارم بو میکنم /برای برگشتن تو به آسمون رو میکنم
رضارنج بران
حالم بده کنارم نیست دوستش دارم و یارم نیست
رضارنج بران
عکس هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد هميشه سنگ صبور ديگران بودم اما هيچ كس سنگ صبور من نشد همشيه ديگران را مي خندانم ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم
رضارنج بران
مــــــن گاهــــــی اوقــــــات مجــــــبورم بــــــه آرامــــــش عــــــمیق سنــــــگ حســــــادت کنــــــم چــــــقـدر خیــــالش آسوده اســــــت چــــــقــدر تحمــــــل سکــــــوتش طولانی ست چــــــــــــــــــــــــقدر
رضارنج بران
یــه وقتـــایـــی خـــودمــو بغـــل میکنــم و میــگم : غصـــه نخـــور دیــوونــه ... مـــن کــه بــاهـــاتـــم ...!
رضارنج بران
داور قــــلبم نــه ســــوت دارد نــــه کــــارت قــــرمــــز... راحــــت بــــاش... تــــا دلــــت مــی خــــواهد خــــطا کــــن. ســــکوت میــــکنم بــــاز هــــم ســــکوت میــــکنم .....
رضارنج بران
خدا گر پرده بردارد ز روي کار آدمــــــها چه شاديها خورد بر هم چه چه بازيها شود رسوا يکي خندد ز آبادی ، يکي گريد ز بربادي
رضارنج بران
کودکی ام رادوست داشتم... روزهایی که بجای دلم زانوهایم زخمی بود!
رضارنج بران
بــــه قــــیـمـت ســــپید شــــدن موهــــایم تمــــام شــــد... ولــــی آمـــوختـم کـه ... نــــالـه ام سکــــوت بــــاشد ... گـریــــه ام لبــــخند ... و تنهــــا هــــمـدمــم ، خــــدا
رضارنج بران
رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟ گفتم پَ نه پَ
رضارنج بران
غضنفر میره مکه وقتی برمیگرده ازش می پرسن چه طور بود؟ خوش گذشت؟ میگه :همه چی عالی بود هتل 5ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و.... یه جای دیگه هم بود که مردم دورش میچرخیدن شلوغ بود من نرفتم
رضارنج بران
حیف نون با زنش می ره سینما کنترل چی با چراغ قوه به طرفشون میاد . حیف نون به زنش میگه برو کنار داره موتور میاد