( غریب )به احترام نرگس ..
منگر که که می گوید٬بنگر که چه می گوید...
( غریب )به احترام نرگس ..
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛؛ نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؛؛ ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد؛؛ گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ؛؛ و او یکریز و پی در پی ، دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد ؛؛ و خواب خفتگان را آشفته تر سازد ؛ بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را
( غریب )به احترام نرگس ..
آزارم میدهی ... به عمد ... اما من آنقدر خسته ام ... آنقدر شکسته ام... که هیچ نمیگویم ٰ؛حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است!
( غریب )به احترام نرگس ..
بیا قمار کنیم ؛؛ تو هیچ بودنت را وسط بذار... من باز هم من بودنم را....
( غریب )به احترام نرگس ..
من بودم ، تو و یک عالمه حرف و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد ! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
( غریب )به احترام نرگس ..
بوی فَـراموشی گـِرفـتهـ اَم رَنگــِ تَـنهایی دِلشِکـَستـِگی بُـغض وَ خاموشی! چیزی نیستــ. . . تاریـخ ِ مَـصرَفـَم گـُذَشتهـ اَستــ. . !