( غریب )به احترام نرگس ..
من زاده دامان غمم هیچ کسم نیست جز اشک در این غمکده فریاد رسم نیست ای درد بیازار مرا هرچه توانی خوش باش که می میرم و کس داد رسم نیست
( غریب )به احترام نرگس ..
گرگها هجوم آورده اند، حکم کرده اند!، دریده شوم... به جلو مینگرم، راهی نیست. پشتِ سر، پناهی نیست. در کنار، یاری نیست. با توام!، آن بالا، خدایی هست؟!
( غریب )به احترام نرگس ..
می نوشتم كه گريه نكنم ، ديگر نمی نويسم ، چون ديگر كارم از گريه هم گذشته !!!
( غریب )به احترام نرگس ..
گاهی آدم دلش میخواهد.... یکی رو با انگشت نشون بده و بگه... این بی معرفت دنیای منه...!!!یاحق عزیزان
( غریب )به احترام نرگس ..
نبودن هایت.. آنقدر زیاد شده اند.. که هر رهگذری را.. شبیه تو می بینم.. نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند.. یا " تو "... غریبه..!!
( غریب )به احترام نرگس ..
روی هرکس دست گذاشتیم.... روی ما پا گذاشت...
( غریب )به احترام نرگس ..
فقط.... دوری نیست که.. دل آدم رو می سوزونه...!! بودن...و ماله تو نبودن... دردش بیشتره...!
( غریب )به احترام نرگس ..
خیلی سخته... به خاطر کسی که دوسش داری... همه چیز رو از سر راهت خط بزنی...!! بعد بفهمی.. خودت تو لیستی بودی که...! اون به خاطر یکی دیگه... خطت زده..!! ...
( غریب )به احترام نرگس ..
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد!! به یکبــاره جــا خــوردم ... وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . . . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد
( غریب )به احترام نرگس ..
شاید تــــو روبــــاه بـــاشی . . . . اما مــن آدمــــــــم ، زاغ نــیــســتــــم .... دســت بـــردار از ایــــن ابـــراز مـــحــبــت های ریـــاکـــارانــــه ات ..
( غریب )به احترام نرگس ..
خسته ام از همه ی واژه های عاشقانه خسته ام از عشق خسته ام از همه ی خاطراتی که عشق را هنوز فریاد میزند کاش میشد بخواب ابدی فرو روم اما چه کنم دست خودم نیست چشمانم را میبندم احساسم را دار میزنم تقدیر را محکوم میکنم شاید تعبیر دیگری برای سرنوشتم بیابم اما افسوس از این زندگی چرا امید هم مرا احاطه نمیکند خدایا قطره ای آرامش به زمین خشک دلم ببار تا نهال صبوری را سیراب سازم من صبر میخواهم.......و دیگر هیچ.......
( غریب )به احترام نرگس ..
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؛؛ نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؛؛ ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد؛؛ گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش ؛؛ و او یکریز و پی در پی ، دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد ؛؛ و خواب خفتگان را آشفته تر سازد ؛ بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را
( غریب )به احترام نرگس ..
هی تو که گذشتی از من... او هم از تو می گذرد.