( غریب )به احترام نرگس ..
خیلی حرف هست... که تو هرروز در گلویت... بغض کشنده ای احساس کنی... برای کسی که... بدانی...حتی یک بار در عمرش... به خاطر تو... بغض هم نکرده است...!!
( غریب )به احترام نرگس ..
تو برو... من هم برای این که راحت تر بروی... میگویم..:برو خیالی نیست...!! ...اما... کیست که نداند... بی تو..تنها چیزی که هست... خیال توست..!!!
( غریب )به احترام نرگس ..
هی تو که گذشتی از من... او هم از تو می گذرد.
( غریب )به احترام نرگس ..
از تو چه پنهان... گاهی برام آنقدر خواستنی میشوی... که شروع میکنم... به شمارش تک تک ثانیه ها...! برای یک بار دیگر رسیدن... به بوی تنت..!!
( غریب )به احترام نرگس ..
خیلی سخته... به خاطر کسی که دوسش داری... همه چیز رو از سر راهت خط بزنی...!! بعد بفهمی.. خودت تو لیستی بودی که...! اون به خاطر یکی دیگه... خطت زده..!! ...
( غریب )به احترام نرگس ..
تو رفتی...! انگار که من از اولش نبودم... من ولی میمانم..! انگار... که تو تا آخرش هستی..!!
( غریب )به احترام نرگس ..
شنیدم وقتی که می رفتی ، رد پایت را پاک می كردی بی خیال من دنبال دلت بودم وقتی دلت با من نیست ، برو خوش باش چه فرقی میكند كجا باشی ...............!
( غریب )به احترام نرگس ..
“دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ”ندادی “… حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب بی بیدارم.
( غریب )به احترام نرگس ..
سیگارم چه خوب درک میکند مرا.... وای که چه زیبا کام میدهد.... این نو عروس هر شب تنهایی هایم لباس سپیدش را تا صبح برایم میسوزاند.... و من تا صبح بر لبانش بوسه میزنم..... چه لذتی میبریم از این هم خوابگی... او از جان مایه میگذارد و من از عمر...
( غریب )به احترام نرگس ..
تنهایی... تو چه می دانی تنهایی چیست! تو کی می دانی چه می گویم من تو کی می فهمی دوستت دارم چیست هی فلانی بدان من تنهایم اما خدا را دارم .
( غریب )به احترام نرگس ..
و سُکوت زیباترین آواز، در سمفونیِ تنهایی ست. به هنگامی که نمی بینی آشنایی، که ببیند تو را. که بپُرسد: به کُدامین گُناه، به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟
( غریب )به احترام نرگس ..
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم ... چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی ....
( غریب )به احترام نرگس ..
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد!! به یکبــاره جــا خــوردم ... وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو آزادیـــــ! . . . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد
( غریب )به احترام نرگس ..
پایان سریال دروغ هایت بود آخرین لبخندت . . . و چه ساده بودم من !! که تا تیتراژ پایانی به پای تو نشستم … !!