( غریب )به احترام نرگس ..
آی از خـدا بـے خـبـر . . بـکـارتـے کـه از روحـَم دریـدے را بـراے تـرمـیـم نـزد کـدام پـزشـک بـبـرَم ؟ ؟
( غریب )به احترام نرگس ..
گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشد شاید کودکــانه ..شاید بی غــرور … اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود می فهمــــم نه ضعیفم ..نه کودکم.. بلکه پر از احساســـم …
( غریب )به احترام نرگس ..
“دنیا” ، بازیهایت را سرم در آوردی… گرفتنیها را گرفتی… دادنیها را ”ندادی “… حسرتها را کاشتی… زخمها را زدی … دیگر بس است… چیزی نمانده … بگذار آسوده بخوابم … محتاج یک خواب ؛ بی بیدارم.
( غریب )به احترام نرگس ..
هی روزگار! چشم دوختهام به بازیت مات! چشم دوختهای به بازیم حیران!!
( غریب )به احترام نرگس ..
بازی میکنم به خیال ِ پارهکردن ِ بندها تو برقصان!!
( غریب )به احترام نرگس ..
خدا!؟ مرا ممنوعالتصویر کردهای یا رؤیاهایم را؟
( غریب )به احترام نرگس ..
بیداری را خواب میبینم بههوای آن دم رؤیا شدن!!
( غریب )به احترام نرگس ..
تو که گریه کردن را بلد نبودی؛روزگار با تو چه کرده است که اینگونه پریشانو شکست خورده ی..مرد که گریه نمیکند!!!
( غریب )به احترام نرگس ..
دلم میخواهد بخوابم و شاید... آسوده بمیرم!
( غریب )به احترام نرگس ..
پدر@........کاش آغوش میگرفتی مرا آن دم آخر!!!