romina
تنم پر از زخم هايي است،كه قرار بود وقتي بزرگ شدم يادم بره...
romina
توسط موبایل
چه صبورانه تحمل میکنی،غفلت بی رحم مارا دخترک... ما داریم گل هاتو آتیش میزنیم... تو داری با التماس میگی کمک...کمک
romina
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود...
romina
چطور میتوانیم به تاول های پای دلمان بگوییم:تمام راهی که آمدیم،اشتباه بود؟!
romina
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را، آن چای شیرین را، شیطان زهرآگین دیرین را، آن وقت او خون می شود در خانه تن، می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من
romina
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود
romina
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
romina
یادت باشه وقتی واسه کسی همه کس شدی اون کس بعد تو خیلی بی کسه یا برای کسی همه کس نشو...یا اگه شدی به فکر بی کسی هاش باش
romina
سلام مرا به وجدانت برسان...و اگر بيدار بود!بپرس:چگونه شب هارا آسوده مي خوابي؟؟؟
romina
در دفتر روزگار زیستن را نظاره کردم همه چیز بود جز تو...
romina
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند،همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند،ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند،گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند،آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند، عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند،خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد،عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد...