romina
تنم پر از زخم هايي است،كه قرار بود وقتي بزرگ شدم يادم بره...
romina
شیطان اندازه یک حبّه قند است گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ما بفهمیم و روحمان سر می کشد آن را، آن چای شیرین را، شیطان زهرآگین دیرین را، آن وقت او خون می شود در خانه تن، می چرخد و می گردد و می ماند آنجا او می شود من
romina
هر که را دیدم خیانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود
romina
هنوز نیامده ای خداحافظ ؟ تقصیر تو نیست همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم
romina
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را؟!
romina
اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت...
romina
نفرين به تو که با زیباترین نقاب به چهره دوست درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد نميبخشمت
romina
یادت باشه وقتی واسه کسی همه کس شدی اون کس بعد تو خیلی بی کسه یا برای کسی همه کس نشو...یا اگه شدی به فکر بی کسی هاش باش
romina
متنفرم از خاطره هايي كه وقتي بهشون فكر ميكنم ميگم:واااااي!من چقدر احمق بودم...
romina
اين روز ها همه احترام مرا نگه مي دارند...ببين دوريه تو چقدر باعث شده پير به نظر برسم...
romina
كجايي سعدي؟؟؟گذشت آن زمان ها...حالا ديگر...بني آدم "ابزار" يكديگرند...
romina
سلام مرا به وجدانت برسان...و اگر بيدار بود!بپرس:چگونه شب هارا آسوده مي خوابي؟؟؟