romina
تنم پر از زخم هايي است،كه قرار بود وقتي بزرگ شدم يادم بره...
romina
ميبوسم همه ي اونايي كه امروز تولدشونه.اشالا 120 ساله بشيد منم باشم تبريك بگم...
romina
وقتی به نام تو رسیدم دیدم زندگی وجود نداشت...
romina
در دفتر روزگار زیستن را نظاره کردم همه چیز بود جز تو...
romina
یکی از فامیلامون ( دختر ) یک سال مالزی بود ، بعد دو سال رفت کانادا ، تنهام زندگی میکنه . واسه تعطیلات برگشته ایران . خواست بره کیش با دوستش ، باباش اجازه نداد ! گفت نمیذارم تنها بری مسافرت !
romina
شک نکن عزیزم بدون مـــن هــــوا ســــــــرده الان گرمـــــی نمیــــفهمـــــی !!!
romina
شاید خاص بود اما خاصیت نداشت...