نفیسه
میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم میروم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش...
نفیسه
برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم : تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است « همچنان دوستت دارم » می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم : « دوستت دارم »
نفیسه
عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست
نفیسه
مي خواهمش دريغا، مي خواهم مي خواهمش به تيره، به تنهائي مي خوانمش به گريه، به بي تابي مي خوانمش به صبر، شكيبائي
نفیسه
لب تشنه مي دود نگهم هر دم در حفره هاي شب، شبي بي پايان او، آن پرنده، شايد مي گريد بر بام يك ستاره سرگردان
نفیسه
برایِ خانه ام چند متر آسمان میخرم ... و دو جین ستاره نمی خواهم اینجا غریبی کنی ماهِ من...!