نشستیم همه داریم فیلم می بینیم، به رفیقم می گم یکم تلویزیونو بچرخون ؛ میگه سمت شما؟ پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احدیت قرار بگیره…
نگاها رو منو تو بود عين عروسي همه تو كف عين جكوزي تو ميگرقتي دستت هرمس منم كفش و كمر و كلام سبز و قرمز هر روز ميديدم هفت صبح و بات تنت نرم و رنگ شكلات نميكردمت از بدنم جدا تن تو بود گرمتر از سونا برگا همه ريختن ولي شاخه هست كمكم بايد بار و بست بايد برگرديم خونههامون ساك به دست چيزي كه مونده يه خاطرست