rozasadat
آواز عاشقانه بخوان ای کشور عشق این جمله بود ذكر شهیدان لشكرم
rozasadat
روی مرز نازک حق و باطل ها راه رفته ام و ترد شده ام از تردید...
پر شده ام از پرسش هایی به قدمت تاریخ ....
اگر یک دانه فقط یک دانه ،دردانه از یقین ها و پاسخ ها باقی مانده باشد رواست که روح و جان جنگنده و جاری شونده ی تو باشد.....
که سودای سیاست و دامان دانشگاه شورم را دزدیده اند...
از آب و گل در آمدن شعور هم پیمودن و فرسودنی دراز میطلبد که تازه اول راهم ودستم به بینش و دانشی که میزان حق بدانمش بند نیست....
دستم....
دستم ، اما به ساحت پاک و بلند تو بند است که تازه بداری نفسم را در این پیمودن و پرسش نمودن.....
شاهد باش که شروع کردم...
بسم الله..
rozasadat
طلوع فجر صادق به انتظار رؤيت آفتاب لحظه ميشمارم. شب، فرسودنيست اين را ميدانم. امّا صبح، كتابي بيپايان است با واژههاي روشن اميد. وقتي آفتاب بيايد شب ميرود. احمد شهسواري
rozasadat
باغبان! باغ را به که سپرده ای که صلیب مترسکت نشیمنگاه هرزه ترین کلاغان است و چشمه هایت ساقه های مرگ را سیراب می کنند. باغبان باغ را به که سپرده ای تا بهار نا زیبایمان را در پاییز، سارهای شهر سالها به عزا بنشینند......