rozasadat
بار سنگین من و یک سفر طولانی کیست از دوش دلم بار کمی بردارد قدر را ، قدر ندانستم و از دست برفت کیست از بار گرانم نقمی بردارد
rozasadat
اومدم تا ببينم لحظه عاشق شدن رو به دلم افتاده بود صدا زد اين آقا منو دل تنهامو آوردم با يه دنيا دلخوشي كمتر از آهو كه نيستم ميشه ضامنم بشي اومدم همسايه هاي پاپرتو دون بدم دلمو رو دست بگيرم تا بهت نشون بدم روبرو ي گنبدت سجده كنم سلام بدم خسته نيستم اگه من از راه دور اومدم
rozasadat
روزگاریست که دل چهره بمقصود ندید
rozasadat
مرو که چینی این دل شکسته تر نشود غریب خسته این شهر خسته تر نشود هنوز ناله ی جانکاه تو به پشت در است تنت از آتش آن روز هنوز شعله ور است سخن اگرچه نگفتم ولی دلم پر بود نگاه من که همیشه به خاک چادر بود
rozasadat
دانشجویان عزیز به لحظات ملکوتی "غلط کردم از ترم بعد می خونم "نزدیک می شويم
rozasadat
من نمي دانم كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است، كبوتر زيباست و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست ...گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.... چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد ... ((سهراب سپهری))
rozasadat
گفت بر ما كسي از شبزدگان غالب نيست اين زمان آينـــــــــــه شعب ابيطالب نيست روز پيروزي بـــدر است خدا را صد شكـــر اين همان وعده نصرت ز خداي ازلـــي است و در قلعه خيبر به روي دست علي است
rozasadat
چرا "دوست داشتن" نسبت به حساب نمیاد ؟؟ مثلاً بپرسن : شما چه نسبتی دارین ؟ من جواب بدم : دوسشون دارم... از طرف غير سادات براي امام حسين (ع)