shakila
خداوندا اگر روزي بشر گردي... زحال ما خبر گردي... پشيمان ميشوي از قصه خلقت... از اين بودن، از اين بدعت... خداوندا تو ميداني که انسان بودن وماندن دراين دنيا چه دشوار است... چه زجري ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
shakila
آدمك آخر دنياست ، بخند آدمك مرگ همينجاست ، بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست ، بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند فكر كن درد تو ارزشمند است فكر كن گريه چه زيباست ، بخند صبح فردا به شبت نيست كه نيست تازه انگار كه فرداست ، بخند راستي آنچه به يادت داديم پر زدن نيست كه درجاست ، بخند آدمك نغمه ي آغاز نخوان به خدا آخر دنياست ، بخند
shakila
عجب خلاق است این زندگی..... مرا بازی میدهد... بازی های جدید.....