♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع ... سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
از هیاهوی واژه ها خسته ام..من سکوتم را ... از اوراق سپید آموخته ام .. آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دیگر نَیا! زحمتَ ت می شود... زنگِ رفتن خورده است!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدا در تاریکی گريه میکند ! و من از دلتنگی ِ تـــو تمام میشوم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدا در تاریکی گريه میکند ! و من از دلتنگی ِ تـــو تمام میشوم ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
طلوع قلب بی غروب من، با تو این برایم رویا شده که روزی ببینم خودم را در آغوش تو
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تنها 10 دقیقه دیرتر رسیدم ، امـــا... همه چیز دست نخورده بود و بی نقص.. درست مثل صحنه ی جنایت ! فنجان نیمه پر... سیگار ناتمام... صندلی کج... و تکه ای کاغذ... که با شتاب بر رویش نوشته بودی : من <رفتـــــــــــم> ...!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سلام بر اهــــــــــــــالی#دنبالر