♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
یکی تو انلاینهـــــــــــــــا هست به چشمم اشناستـــــــــــــــــ !!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نشست پیش من و به گریه گفت : مُرد ! گفتم که ؟ گفت : آن که دلش را به من سپرد .. بغضی تمام هیکل من را فرا گرفت .. آرام لبی گزید ، دستان مرا فشرد ، دلم گرفت .. نه از او ، از دلم که حتی دلی نبُرد ... !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دُز ِ بوسه هایت آنقدر بالاست که تصورش هم مرا مست میکند ! قول میدهم بد مستی نکنم ؛ بگذار زیاد از پیکِ لبانت بنوشم به سلامتی هردومان ... !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من با تو فهميدم ، زيبايي ام خوبه .. يک مرد ِ مغرور ِ رويايي ام خوبه !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سوت پايانم را بزن... آری من تمام شدم !!!...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دنبالــــــــــــــر چرا با من اینجوری می کنی.......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آدمــا به ناگهان شکسته نمیشوند ، این مــا هستیم که دیر به دیر نگاهشان میکنیم !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دردم از دوری نیست دردم از آدمهاست دردم از تنهایی من ....با من است
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من بی پناهم .. تو بی گناهی ! دل به تو دادم ، چه اشتباهی !! از تو کشیدم ، شکل کبوتر .. نقاشی ام رو ، بگذار و بگذر !! تو این نبودی ، من بد کشیدم ! آخه دلت رو ، هرگز ندیدم !!!! تو بی گناهی ...! من بی پناهم... ایمن بمانی از اشک و آهم...!!
دلم...
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 35 دقيقه قبل؛ به اندازه فاصله ؛
قلب سنگی زمین که در حسرت یک لحظه از بیکرانی آسمان است
تا
قلب کوچیده پرستوی تنها که غریبانه در حسرت یک لحظه
از سرزمین گرم مادریش است
؛تنگ است ؛
من زخمهای بی نظیری به تن دارم، اما تو مهربان ترینشان بودی… عمیق ترینشان، عزیز ترینشان..
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبلبهار تنها یک واژه نیست
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 32 دقيقه قبلمعجزه ای بزرگ تر از کهکشانهاست...
ستونی برای آغاز یک دنیای نو...
نشان به آن درخت لاغری که لا به لای دره های تاریک و سرد انتظار ؛
گم شده بود اما امید به بهار خورشید را وادار کرد ؛ افق را کمی
آنطرف ببرد تا روز طولانی و صبحگاهان زودتر آغاز شود
تاگرمای روز و زندگی بیشتر بماند...
بهار..
واژه ای نرم و نمناک است برای آبیاری دشت تشنه امید
و من امسال شاید شکوفه های روحم کم پشت باشند اما...
امید به بهارهای بعد و بعد ...با رویش تو....


14 سال و 10 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 28 دقيقه قبل