♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدایا باران عشق نخواستیم کمی باران آرامش بفرست همیـــن
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مي دانم كه فردايي وجود ندارد... فقط نمي دانم بايد چگونه وداع كنم...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آسمان ، امشب ببار ... اندازه اشک هایی که ریختیم ببار .. شهر من سیل می خواهد ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حتي اگـر بيايي هم, ديگـر... من اني نيستم كه بودم, سنگـ سنگـ شدم, مثل خودت...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اجزای من پرشده از رنگـــ ــهای درد ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بیــــــــــا و مــــــــــعجزه کــــــــــن .. آغــــــــــوشت کــــــــه باشــــــــــد غــــــــــروب های دلگیــــــــــر پائیز هــــــــــم دلچــــــــــسب مــــــــــیشود
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایم همیشه بارانی است...؟؟؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ... که من این واژه را تا صبح معنا می کنم ... هر شب!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بــگذار؛ تــو نباشی و بــاران ببــارد آنوقت من؛ خیســ نبودن تو میشوم و تو در حسرت باران نگاه من...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به انگشت نخی خواهم بست که فراموش نگردد که هنوز انسانم . . . . . . . . .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وه...عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تعمیر سکوت گیجم کرد،وقتی که درخت هست پیداست که باید بود،و رد روایت را تا متن سپید دنبال کرد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چنـدان هـم دور نیستی، فـقط به انـدازه ی یک "نمیدانـم" از من فاصلــه گِرفته ای. آری، "نمیدانم" کـجایی...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اگــــر درد داری... تــحمل کن... روی هـــم کـــه تلنبار شد... دیـــگر نمیفهمی کـــدام درد از کـــجاس...! کــم کــم خــودش بــی حس میشـود...!