♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من به جهنم- اسفندیار را نیز چشمانش رسوا کرد .......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تو آرامم میکنی نه شعر! نه خواب! نه باد مرا میبرد نه مرگ نه رفتگر...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
انگشتانم در انتظار نگارش شعری نو تار موهایم را میشمرند ..........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
شعر هم نگويم مرا كه هيچ گلي هم نامم نيست وهيچ خياباني چگونه به ياد خواهي اورد.....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
تو ممكن است ازمن دور شده باشي اماكوچك هرگز .بگذار بگويندفلاني چيزي از پرسپكتيو نميداند..........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
میگریم در اشکهایم تو را میبینم اشک هایم را پاک میکنم تا کسی تو را نبیند........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من تمام هستي ام رادر نبردسرنوشت در تهاجم با زمان اتش زدم کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خدايا! اين دل شکسته را جز دستهاي مهربان تو درماني نيست واين دست بسته را جز از ابر احسان تو باراني ، نه.