@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ قاصدک شعر مرا از بر کن ، برو آن گوشه ی باغ ، سمت آن نرگس مست ، و بخوان در گوشش و بگو باور کن ، یک نفر یاد تورا لحظه ای از یاد نخواهد برد....
امشب باران آمد و #اشکهایم را شست ! سردم نیست ولی می لرزم ... کاش تمام شود و تمام نشوم ! یک نفر دارد گریه می کند انگار نکند من باشم ! می روم آرامش کنم که کسی را جز #من ندارد ...!!!
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ آنجــا که بــازوان تــو شـروع مــیــشـــــــــود شروع زمــزمــه های آرام دنــیـــاســــت مــــــــرا در بـــرمیـــگــیـــرنـــــــــد ... همه چیز زیبــا و زیــبــاتـــر می شود ... و لبهای من از ضیافت لبخند سرخـــوش ...
و #خداوند شب را مایه ی آسایش قرار داد تا دردهایمان را به خواب شب بسپاریم. ولی ای کـــــــــــــا ش شب من فردایی نداشت........! که دوباره از سنگینی دردم طلب شبی دیگر کنم... ای کـــــــــــــا ش.......