♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بی خبــــــــــــــــر می روی ! من ســـــــــــر در گــُم ِ این رفتـــــــــــــن زمینُ زمـان را لــــــــــــعنت می کنم...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مردم کشورمن با نفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دوعاشق نگاه میکنند تاصحنه اعدام یک انسان...عجب قصه ایست ماجرای بیسوادی و سنت.........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اين روزها ... به اندازه خدا معني تنهايي را مي فهمم....!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
می شود یعنی ؟؟؟ می شود !!! بالاخره این من ِ پر درد آرام بگیرد ؟؟ حتی به قیمت مرگ ؟...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من تمام راه را براي ديدن چشمانت دويدم ...! اما ( تــــــــــــو ) چی؟؟؟.... خوابيده بودي...!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چشمای بی فروغ ِ من چیزی به جز شب نمی دید .. هوا نبود ، نفس نبود ، قصه به آخر نرسید !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه كردی اگر بد كردم و هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی كشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من... گناهم را ببخش .... حلالم کن و بعد دعایم کن
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
این روزا به جُز اشکِ تنهایی چیزی تو چشام پیدا نیست . . .
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش : من که شب بودم و شب هستم شب خواهم ماند به امیدی که تو فانوس شبهایم باشی