♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
چشمانت را ورق بزن .. .. شاید در گوشه ای از آن .. . مرا به یادگار کشیده باشی . ...!@bitohicham
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دوست داشتن ربطی به دیدن ندارد، آدم ها خدا را هم دوست دارند هنوز ..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مـن ایــن شـعـر بـلـنـد را نـیـامــده ام کــه بــرگـــردم .. پـشـتــــــ در ایــســتاده ام و هــی زنـگـــ مــی زنــم.. مــی دانــم! بــیـتــــ آخـــر در هـمـیــن کــوچــه اســتـــــ....
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بی "تو" این حافظه ی گریه شمار رو نمی خوام .. بیا !
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وقتی کسی نیست... که خودت را ....فرو کنی در آغوشش و گم شوی .... در رویاهای شبانه اش فرقی نمیکند ...... صبح ......با صدای اذان بیدار شوی یا ناقوس کلیسا.... حتی .........درون خانه ی پدری ات هم احساس غربت خواهی کرد..
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
خوش به حال باد...! گونه هایت را لمس میکند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد .......
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دردم می آید وقتی ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است... به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بــاختــم ؟!!! مــن که گفــتم گــل یــا پــوچ بــازی نمیکــنم ... مــن همیــشه بـازنــده میـشــوم ... پــوچــی دستـهــای مــن بــزرگ اسـت...!!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
گاهی گــذشــت میکنم ... گاهی گـذر ... و کاش... بدانی فرق این دو را ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نه شاعرم ؛... نه نویسنده... خط خطی می کنم تا مطمئن شوم نمرده ام... همین...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حوصله ام ته گرفته است . بفرماييد ....... ته ديگ با طعم زهر مار !!!!
چشمهایم خیس میشود ... آخرین حرف های دلم با لرزش از گلوی بغض آلودم خارج میشود ... میخواهم بگویم من همان کودکی هستم که شعرهایم ، نوشته هایم ، در جلوی چشمانم پاره پاره و یا خاکستر میشد ...
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبلدست هایم میلرزد ... کاغذ سفید دفترم خیس شده ... اما میگویم ->
زندگی زیباست اگر بگذارند / چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

+++++++
14 سال و 9 ماه و 14 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل