♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
نه گيتار نه تار هيچ كدام اوازشان زيبا نيست ..... ساز تنهايي مرا نشنيده اي ؟!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وقتی میبینی طرفت دیگه به هیچ کدوم از رفتارات اعتراض نمیکنه فکر نکن آدم ایده الی شدی این زنگ خطره داره نسبت به تو بیتفاوت میشه بفهم نفهم !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
پــــــــــــائیز که میرسد ، حس ها شبیه موج اند ! باز میگردند ! حتی وقتی خیال میکنی ، دریا دیگر آرام گرفته است ...! صدفــــــــــــــــــــ
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دیگر این پنجره بگشای که من .... به ستوه آمدم از این شب تنگ !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
” سنگ ” ، خواست و “ نرم “ شد … “ دل“ نخواست و سنگ شد … آهای ! دل ات را وزن کرده ای؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
کابوسِ نیستن هایت ,..... خوابم را قیچی می کند...... هرشب ........
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سخت صبح می شود شب ....سخت تر از سیمان وقتی با خیال تو مخلوط می شود... !!!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
مثل ِ کلیدی که از گردن ِ خود آویزان کرده ای ! با زنجیری بلند ، که تا روی سینه هایت می آید و با لالایی ِ قلبت آرام میگیرد ! مرا همانجا بگذار ! مثل ِ همان کلید ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دست ها گاهی طوری رفتار میکنند ، که انگار عضو ِ جدایی از بدن آدم هستند ! دست ها عاشق میشوند ! دیوانه میشوند ! دلتنگ میشوند ! دست ها حتی گاهی... از غصّه می میرند ...!