♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
ای جانم باز بارون گرفتــــــــــــــــــ
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
توي دنياي مجازي مهم نيست كه حرفهايت از كدام جنسيت است مهم اينه كه چقدر اين گفتار مجازي نيست و ايمان توست
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
عـــشــق و شــــعور و اعتبار.... کالای بازارِ کـــساد......!!.سوداگران در شکل دوست ...!بر نارفیقان شرم باد... !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
دیگه دلم نمیخواد فرمونو بدم دست دلم یه بار دادم ، تصادف کرد ! زد ناقصم کرد
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
برای رفتن از دنیایت ، نه عقل میخواهم.. نه دل.. نه دلیل... فقط کا[!]ت ، چشمانم را کمی <بـــاز> کنم.. همین ...!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
عشق را رنگ آبی زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردی را سیاه، دروغ را سفید، ولی نمی دانم چرا به تو که میرسم نمی دانم مهربانی چه رنگی است . . .؟
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
حتی مرگم را شکست به حساب نمی آورم ، به جای آن، تنها حسرت ترانه ای ناتمام را با خود به گور خواهم برد...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
آن روز ها که با تو بودن آرزویم بود تمام شد...! امروز با تو بودن یا نبودن فرقی ندارد...!! فقط سیگار باشد... یک خیابان... و برگهای زرد پاییزی... من میروم تا دود کنم هستی ام را ...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
به انتظار فصل تو ... تمام فصل ها گذشت !!
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بودن هیچکس سخت نیست فراموش کردن یک بودن سخت است
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
بهش گفتم: چشمهات رو باز کن... گفت: نمی تونم.. میترسم... گفتم: از چی آخه... ببین؟ ببین همه چیز قشنگه... گفت: می ترسم یه روز حسرت بخورم... از چیزهایی که دیدم و دیگه ندارمشون.. گفتم: باز کن.. چشمهات رو.. حسرت همین لحظه هاییه که داریم از دست میدیم... چشمهاش رو باز کرد.. حالا روزها از اون روز میگذره.. حالا روزهاست که هر دومون داریم حسرت می خوریم... چرا؟ اشتباه چی بود؟... نمیدونم...
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
وجدانت را مجبور نکن که نفهمد انچه را که میبیند......